close
تبلیغات در اینترنت
نیهیلیسم (هیچ‌گرایی)، گرایش به خودکشی و بیان یک واقعیت

نیهیلیسم (هیچ‌گرایی)، گرایش به خودکشی و بیان یک واقعیت

تازه ترین انتشار یافته ها
پیغام مدیر
خوش آمدید| مطالب این یاداشت‌نگار عموماً نوشته ها و برداشت ها و تحلیل‌های نویسنده از موضوعات مختلف و یا نکات قابل تامل همراه با مطالب مهم و بااهمیت می‌باشند|امیداورم که مفید واقع گردند.
نیهیلیسم (هیچ‌گرایی)، گرایش به خودکشی و بیان یک واقعیت

نیهیلیسم (هیچ‌گرایی)، گرایش به خودکشی و بیان یک واقعیت

 لفظ نیهیل (NIHIL) ریشه لاتینی دارد، که به معنی «هیچ» است. در کتاب‌های لغت فرانسه( GRANDE LAROUSSE)  مترادف این کلمه به زبان فرانسه، کلمه (rien) و مرادف انگلیسی آن (nothing) است. بنابراین، نیهیلیسم -که در اصطلاح فارسی می‌توان آن را «نه گرایی»، «نیست‌گرایی» یا «هیچ‌گرایی» و «بی‌گرایشی» نام نهاد- روشی است که موضوعات تحمیل شده بر اندیشه‌های بشری را به نوعی نفی می‌کند، این نفی، هم از جهات فلسفی؛ یعنی چرایی‌ها و چگونگی‌های «معتبر شناخته شده» و هم از جنبه‌های اجتماعی و شامل قراردادهای تحمیلی دست و پا گیر است، که اساساً نیهیلیسم آن را مطرود می‌شمارد. [1]


نیهیلیسم، فلسفه‌ی نفی، ردّ یا انکار بعضی یا تمامی جوانب اندیشه یا حیات است. برای مثال، نیهیلیسم (نیست‌انگاری) اخلاقی هر امکانی را برای توجیه یا سنجش احکام اخلاقی رد می‌کند.[2]

از جمله طرفداران پوچ گرایی در غرب که موافق خودکشی بودند و حتی گاهی به فکر کردن درباره‌ی آن سفارش هم کردند، نیچه (Nietzsche) و آلبر کامو (Albert Camus) هستند.


نیچه معتقد است: «فکر خودکشی آرام‌بخشی قوی است، با آن می‌توان بسی شب‌های بد را بخوبی گذراند.» [3]  همچنین نیچه در کتاب "غروب بت‌ها" در توجیه خودکشی می‌نویسد: «زاده شدن هیچ کس دست خود او نیست. اما این خطا را که گاهی به راستی خطاست، جبران می‌توان کرد. شرّ خود را کم کردن بهترین کاری است که می‌شود کرد و با این کار کم و بیش سزاوار زیستن می‌توان شد.» [4]

آلبر کامو معتقد است که: «تنها یک مسأله‌ی فلسفی واقعاً جدی وجود دارد و آن هم خودکشی است.»[5]


در میان نویسندگان مشهور ایرانی معاصر نیز که در آثار ادبی آنها نیهیلیسم آشکار است؛ آقای "صادق هدایت" و خانم "فروغ فرخ‌زاد" را می‌توان نام برد. کتاب بوف کور، مهمترین اثری است که از آقای صادق هدایت انتشار یافته است... در این کتاب است که او تمام دردهای بشری خود را بروز می‌دهد. و نیست‌انگاری خود را توجیه می‌کند. [6]


صادق دو بار دست به خودکشی زد، خودکشی اول او که به حادثة رود «مارن» شهرت پیدا کرده مربوط به زمانی است که هنوز در مراحل آغازین کار نویسندگی‌اش بوده ... بعد از این حادثه است که داستان زنده بگور را می‌نویسد. [7] برخی حادثه‌ی رود مارن را مصادف دانستند به اینکه در این زمان صادق یک سرگرمی و دل بستگی عاطفی هم داشته است. [8] عیسی هدایت برادر صادق ضمن تأیید این نظر درباره‌ی آن دختر و کل ماجرا چنین گفته است: «هم‌ زمان با اقدام به خودکشی در رود «مارن» صادق هدایت در پاریس با دختری دوست شده بود. رفت و آمد خانوادگی هم پیدا کرده و من هم (عیسی هدایت) از این آمیزش او خبر شده بودم و مطالبی برای تهران نوشته بودم.» [9]  
خود صادق هدایت در نامه‌ای که برای برادرش نوشته این اقدام به خودکشی ناموفق را یک دیوانگی دانسته که به خیر گذشته است. [10] برادرش محمود هدایت گفته است که صادق از همان دوران نوجوانی گرایش عجیبی به سوی مرگ از خود نشان می‌داد، در مدرسه دست اندرکار یک روزنامه دیواری بود که –ندای اموات– نام داشت. در بیست و پنج سالگی به قصد خودکشی خودش را به رود مارن انداخت و بالاخره جزو معدود نویسندگانی است که در نوشته‌هایش مرگ و خودکشی سهم عمده‌ای دارد. [11]      
 سرانجام صادق هدایت در 19 فروردین سال 1330شمسی در آپارتمان شماره 37 در پاریس با گاز خودکشی کرد و به زندگی‌اش پایان داد. [12] تشریفات مذهبی برای کفن و دفن و شستشو همه به شیوه‌ی اسلامی انجام گرفت.[13]  و فقط حدود بیست سی نفر در تشییع جنازه‌ی او شرکت داشتند.[14] با وجود اینکه صادق هدایت را بعنوان یکی از اسلام‌ستیزان ایرانی می‌شناسیم لیکن بازهم این مسجد و اسلام است که او را بعد از خودکشی پذیرفت... روزی که مسعود فرزاد از این حادثه شوم آگاه شد تصمیم گرفت مجلس یادبودی برپا کند. برای گرفتن سالن به هر انگلیسی فرهنگ دوست و هر جامعه فرهنگی لندن که مراجعه می‌کند به این بهانه که صادق هدایت نویسنده‌ی کمونیست و چپ بوده از انجام تقاضایش با عذرخواهی جواب رد می‌دهند. سرانجام رئیس کانون فرهنگی اسلامی لندن که پزشکی است، گمنام، داوطلبانه به یاری فرزاد می‌آید و سالن و اثاثیه‌ی مسجدی را که به کانون فرهنگی اسلامی تعلق دارد در اختیار وی قرار می‌دهد تا ایرانیان مقیم انگلیس مجلس یادبود مرگ نویسنده‌ی ایرانی صادق هدایت را برگزار می‌کنند. [15]

خانم فروغ فرخ‌زاد نیز، دو یا سه بار دست به خودکشی زد که هربار ناموفق بوده است، در مصاحبه‌ای تصویری که شبکه "بی بی سی فارسی" [16] با آقای ابراهیم گلستانی [متولد 1301 شمسی، از شیراز، فیلمساز و داستان‌نویس.  ابراهیم گلستان و فروغ فرخ‌زاد رابطه بسیار نزدیک کاری و  دوستانه باهم داشتند. ر.ک: درآمدی بر زندگی فروغ فرخزاد، کیهان فرهنگی، خرداد و تیر 1376، شماره 133، ص 22] در تاریخ 26 بهمن  1395 انجام داد، برای اولین بار ناگفته هایی از اقدام به خودکشی فرخزاد آشکار گردید.
آقای ابراهیم گلستانی در پاسخ به این سؤال مجری که: «چنین چیزی در فروغ نبود؟ تقاضای مرگ.» ابراهیم گلستانی بیان داشت: «دو سه مرتبه خواست خودکشی کند...» مجری سؤال را اندکی بسط داد و  باز پرسید: «گفتید فروغ چند دفعه قصد خودکشی کرد در آن سالهای آخر وقتی با شما زندگی می‌کرد؟» ابراهیم گلستانی در جواب گفت: «دو مرتبه من دیدم که ... آره زیر آن فشارهایی که  ... دو مرتبه، یک مرتبه‌اش را من یادم است کاملاً و آن هم این است که ... نمی‌دانم چرا این کار را کرده بود هیچ نمی‌دانم...»

توجه: مقصود از بیان این مطالب درباره‌ی نیست‌انگاری و دیدگاه طرفداران این مکتب و بیان نمونه‌های مرتبط از این جهت بود که برخی از اسلام‌ستیزان با انتشار مطلبی درباره‌ی خودکشی و قیاس پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وصحبه وسلم) و صادق هدایت چنان وانمود کردند به زعم خودشان که «صادق هدایت یکی از روشنفکران بزرگ تاریخ ایران بوده که از خرافات  دین خسته شده بوده است» که بیان کردیم که خودکشی در مکتب نیهیلیسم یک امر پسندیده تلقی شده است. حال اینکه یک روشنفکر(!) مانند صادق خان جزو بزرگان تاریخ ایران معرفی شده از سوی طرفدارانش، به ما ربطی ندارد لیکن این سؤال مطرح است که چگونه روشنفکری مانند نیچه با تفکر نیهیلیسمی سرانجام سر از تیمارستان در می‌آورد و شخصی مانند صادق هدایت چند بار دست به خودکشی میزند و در آخر نیز موفق می‌شود. آنگاه آنان می‌شوند بزرگ تاریخ و الگوی یک عده‌ای! از آن طرف ما مسلمانان اگر الگوپذیری پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وصحبه وسلم) را بپذیریم می‌شویم خرافی و جهالت‌دوست؟!

پی‌نوشت‌ها:
[1] یاداشت‌های درباره نیهیلیسم، علی غفوری، (بی‌جا: انتشارات فرهنگ اسلامی)، ص37.
[2] نیهیلیسم، دانلدای کراسبی، ترجمه: محمود لطفی، مجله نامه فرهنگ، زمستان 1383، شماره 54 / ص 107.
[3] فراسوی نیک و بد، فردریک نیچه، ترجمه: داریوش آشوری، (تهران: انتشارات خوارزمی، چاپ سوم،1375)، ص 127.
[4] غروب بت‌ها (فلسفیدن با پتک)، فردریک نیچه، ترجمه: داریوش آشوری، (انتشارات آگه، چاپ اول، 1381)، ص 133.
[5] افسانه سیزیف، آلبرکامو، مترجمان: علی صدوقی، محمد علی سپانلو، (تهران: نشر دنیای نو، چاپ اول، 1382)، ص 49.
[6] خودکشی صادق هدایت، اسماعیل جمشیدی، (انتشارات زرین، چاپ دوم، 1376)، ص 315.
[7] همان، ص49.
[8] همان، 56.
[9] همان.
[10] همان، ص 65: «اقدام نخست صادق به خودکشی: در کارت پستالی که در تاریخ سوم مه 1928 از پاریس به تهران فرستاد، برای برادرش محمود هدایت نوشت: یک دیوانگی کردم به خیر گذشت.»
[11] همان، ص 62.
[12] همان، ص 105.
[13] همان، ص 219.
[14] همان، صص 221، 224.
[15] همان، ص 33.
[16] https://bbc.in/2tnKNOd



بخش نظرات این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی